آینده نگاری فناوری؛ ابزاری برای توسعه‌ی پایدار جامع: آینده‌پژوهی و تئوری توسعه‌ی پایدار

1392/5/25 0:0

هنگامی که کمیسیون جهانی محیط زیست و توسعه، گزارش سال 1987 خود را با عنوان
” آینده­ی مشترک ما“ را ارائه داد، تلاش نمود که تضاد میان اهداف محیط زیست و توسعه را با ساختار تعریف ”توسعه­­ی پایدار“ پوشش دهد:
”توسعه­ی پایدار، توسعه‌ای است که به نیازهای کنونی، بدون ایجاد محدودیت در توانایی نسل‎های آینده برای برآورد نیازهای خود، توجه نشان می‎دهد“(11).
در این گستره مفهومی، سه منظر از توسعه‌ی پایدار پدیدار می‌گردد:

اقتصادی

یک سیستم پایدار اقتصادی می‎بایست بتواند کالاها و خدمات را بصورت ادامه دار تولید نماید، دولت در برابر قروض بیرونی به صورت مدبرانه تلاش نماید، و از این گذر بتواند از بی توازنی‎های شدید در بخش‎های گوناگون که ایجاد آسیب در تولید صنعتی و کشاورزی می‎کنند، جلوگیری کند.

زیست محیطی

یک سیستم پایدار زیست محیطی می‌بایست بتواند، بنیان منابع پابرجا را فراهم کرده و از فرا مصرف سیستم‎های منابع تجدید پذیر یا عملکردهای فرو روند­ه­ی زیست محیطی اجتناب نماید و به میزانی منابع تجدید پذیر را تهی نمایند که به همان میزان، سرمایه‌گذاری جایگزین این منابع انجام گرفته باشد. از این رو می‎بایست در نگهداری گوناگونی زیستی، پابرجایی اتمسفری و دیگر عملکردهای اکوسیستمی که معمولاً در طبقه‌بندی منابع اقتصادی جای نمی‌گیرند، کوشا باشد.

 

اجتماعی

یک سیستم پایدار اجتماعی می‎بایست در گسترش عدالت، فراهم آوری خدمات اجتماعی، مانند سلامت، آموزش، عدالت جنسی، پاسخگویی و مشارکت سیاسی اهتمام ورزد(12).

در تئوری توسعه­ی پایدار، به ”ماهیت واقعیت“ از سه لایه­ی اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی چشم دوخته می‎شود. همبستگی این سه دامنه براساس این تئوری در تصویر7، ترسیم شده است.
بر این بنیان، هر کدام از زوایای ”ماهیت واقعیت“ خود تشکیل یک سیستم می‎دهند؛ سیستم اقتصادی، سیستم اجتماعی و سیستم زیست محیطی؛ که هر کدام از این سیستم‎ها، براساس اندازه­ی فیزیکی و طول پراکنش خود، چیدمان یافته‌اند. به این صورت که سیستم‎های اقتصادی به عنوان بخشی از سیستم‎های اجتماعی که خود بخشی از سیستم زیست محیطی هستند، دیده می‎شوند(13و14). براساس این مدل، نمی‌توان تمام سیستم‎ها را به یکباره و در جامعیت خود، مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. شناخت هر کدام از این سیستم‎ها، شاخص‎ها و روش‎های ویژه­ی خود را دارا هستند(2).
امّا مطالعات و پژوهش‎های ژرف چند دهه­ی گذشته، بیش از پیش این واقعیت را آشکار کرده‌اند که این سیستم‎ها، چنان به هم تافته شده‌اند که امکان یافت و دریافت شناخت، بدون در نظر گرفتن این ” پیچیدگی (complexity)“ امکان ناپذیر است و عدم ایجاد توازن در این سیستم‎ها، موجب ”محدودیت رشد“ و توسعه می‎گردد. به عنوان مثال، ناپابرجایی سیستم‎های تجدیدپذیر طبیعت در آب و انرژی می‎تواند موجب ایجاد بی‌عدالتی در پراکنش ثروت و خلق نابرابری اجتماعی شود.
بر اساس این چشم‌انداز، انسان و محیط زیست پیرامونی وی، هر کدام خود بخشی از یک ماکروسیستم پیچیده و جامع (integrated macrosystem) می‎باشند(5). چنین است که مفاهیمی همچون بوم توسعه (اکولوژی + توسعه ecodevelopment) که در ادبیات توسعه­ی پایدار جاری شده‌اند، در قلب خود، ابعاد فرهنگ و فضا - مکان را در ابعاد اجتماعی، اقتصادی وزیست محیطی توسعه­ی پایدار گنجانده‌اند و این حرکت خود نشان‎های وجود رگه‎های تفکر سیستمی و نگاه به تئوری سیستم‎های دینامیک و پیچیده را نشان می‎دهد.
اکنون تئوری تفکر توسعه­ی پایدار، کم کم جایگاه خود را به تئوری ”پایداری انتگرال (جامع)“ واگذار می‎کند. این مدل تئوری، بسیار پیچیده است و انتولوژی آن در تصویر 9 ترسیم شده است.
شکل گیری این تئوری براساس یک نگاه تکاملی است، به این صورت که ”واقعیت“ با ساختاری پیچیده نمود می‎کند، در مسیر تکاملی، با فزونی میزان پیچیدگی ساختاری، ساختارهای اولیه‌ی پیچیدگی را نیز در خود نگه داشته و از دست نمی‌دهد. در این انتولوژی، ساختار پایه،    ”تمام مواد و انرژی“ هستی است که به آن فیزوسفر ”physiospher“ می‎گویند. از این ساختار پایه، بیوسفر ”biosphere“ برمی­خیزد که فیزوسفر را نیز در خود نهان دارد.
برخاسته از بیوسفر، نوسفر ”noosphere“ است که در جامعیت خود، همه­ی ساختارهای پیشین مانند اشکال فرهنگی و زبانی را نیز در پوشش دارد. در تئوری توسعه­ی پایدار بر مؤلفه‎های اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی به صورت گستره‎های متقارن نگریسته می‎شد؛ امّا در تئوری ”پایداری انتگرال“، اجزاء سازنده­ی ساختمان‎های پیچیده، به صورت غیرمتقارن گسترده شده‌اند. به این صورت که هرچند در بیوسفر تمام عناصر ساختاری فیزوسفر حضور دارند ولی با نگاه به فیزوسفر، نمی‌توان بیوسفر را شناخت؛ زیرا بیوسفر نیز ویژگی‎ها و عناصر مربوط به خود را دارد. این شیوه تکامل سیستمی در مورد نوسفر، در رابطه با بیوسفر نیز صادق است. نتیجه­ی منطقی دیگر در نگرش به این مدل آن است که فیزوسفر می‎تواند مستقل از بیوسفر وجود داشته باشد ولی حیات بیوسفر، مستقل از فیزوسفر، امکان‌پذیر نیست.
نکته­ی جالب دیگر در انتولوژی مدل پایداری انتگرال، نگاه اکولوژیک آن به هستی است؛ از منظر این دیدگاه ”هنگامی می‎توان پی به حقیقت برد که به ابژه (اشیاء) و واقعیت‎ها “ نه تنها در حالت جدا یافته و تک، بلکه می­بایست در متن محیط پیرامونی به آن‌ها نیز نگریسته شود. از دید متدلوژی، تئوری پایداری انتگرال، از روش‌شناسی استقرایی در علوم برای شناخت جدا و تک افتاده­ی اشیاء استفاده می‎کند؛ امّا برای شناخت جامع نگر، شیوه‎های علم سیستم‎ها ”System Sceince“ را بکار می‎برد.
در یک دیدگاه آنالیتیک، تئوری توسعه­ی پایدار به ابژه­ها ”objects“ و سیستم‎های ابژه­‎ها ”System of objects“ می‎نگرد ولی تئوری پایداری انتگرال به جهان از زاویه­ی دیداندازها ”prespective“ می‎پردازد(14).
بنابراین، در تئوری پایداری انتگرال، تفکر درباره­ی پایداری ”Sustainability“ با تفکر درباره­­­ی آینده­­ی ”Futures thinking“ پیوند می‎یابد و در این تغییر پارادایم، درک ماهیت کل، با نگریستن در ارتباطات پیچیده­ی کنش‎های انسان، محیط زیست و ویژگی‎های و ریخت شناسی تمدنی وی حاصل می‎آید.
امروزه انسان، بیش از پیش دریافته است که در جهانی زندگی می‎کنند که اجزاء آن از توابع سیستم‎های پیچیده پیروی می‎کند و جهان اقتصادی وی نیز اکنون ماهیت بی مرزی به خود گرفته و همچون یک سیال، از توابع دینامیک تبعیت می‎کند. فناوری‎های جدید نیز با ایجاد تغییر دایم در شرایط کسب و کار و ایجاد فرصت‎ها و تهدیدهای جدید، در پیکره­ی ماکروسیستمی انسان، به عنوان مؤلفه‎های بسیار پیچیده و اثر گذار در معادلات اقتصادی و اجتماعی، پدیدار شده‌اند(10). درچنین فضایی است که بدون تفکر سیستمی در سیستم‎های پیچیده­ی اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی در متن فرهنگی و زبانی انسان و درک بی ثباتی و پیش‌گویی گسست‎های discontinuities پیش رو، توسعه­ی پایدار امکان‌پذیر نیست.
چنین است که تفکر توسعه­ی پایدار با آینده‌پژوهی، هم‌آغوش می‎گردد. در حقیقت هم تفکر توسعه­ی پایدار و هم آینده‌پژوهی، در ماهیت خود سه ویژگی همانندی را ابراز می‎دارند:
1/ هر دو به پیش رو می‎نگرند و به آینده در لایه‎های گوناگون، باخلق آینده‎های متنوع، می‎پردازند.
2/ روش تحلیل سیستمی برای سیستم‎های پیچیده را با مشارکت ذی‌نفع‎ها به شیوه­ی میان بخشی
”interdisciplinarity“ با ترسیم مدل‎های تئوری و عملی بکار می‎برند.
3/ هر دو، خوی عمل‌گرایی ”action‌ oriented“ دارند و شکل‌دهی به تمایل استراتژیک به تغییر را در عرصه­ی عمل عرضه می‎دارند و از این رو، چرخ‎ها را به جنبش در آورده و اثرات ژرفی را از خود در بعد زمانی به یادگار می‎گذارند(10).
در نتیجه، مفهوم توسعه­ی پایدار که به عنوان یک آرمان در چشم انداز جوامع کنونی مطرح شده است، ابعاد پیچیده دارد که نیل به آن توسط ابزارهایی امکان‌پذیر است که تحلیل سیستمی را در سر لوحه­ی کار خود قرار داده‌اند. از سوی دیگر در اندیشه­ی هر آینده پژوه، مفهوم توسعه­­ی پایدار به عنوان پایان کار ”آینده‌پژوهی“، جای دارد. به زبان دیگر، آینده‌پژوهی، همچون ابزاری برای نیل به توسعه­ی پایدار جلوه می‎کند. در یک فراگرد کلی، هدف نهایی آینده‌پژوهی، نیل به توسعه­ی پایدار در فضای جهان سرشار از پیچیدگی و تغییر است.

 

 

 

 

پزشکی دریایی / ایرج نبی پورآینده‌پژوهی و تئوری توسعه‌ی پایدار


تاریخ بروز رسانی:   25 امرداد 1392

تعداد بازدید:   ۲

 


چاپ
< >